اسكندر بيگ تركمان
41
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
نمودند او در معركه بدست در آمده بقتل رسيد بعضى از خواص خراسان راه فرار پيموده از گذار كركى عبور نموده بخراسان آمدند و اين واقعه در شهور سنهء ثمان و عشر و تسعمائة روى داد بعد از آنكه سلاطين اوزبكيه را با شاهد فتح و ظفر مواصلت دست داد بعزم تسخير خراسان از آب عبور كرده چند گاه ساحت خراسان لگدكوب اوزبكان بود چون اخبار بعرض عاكفان سدرهء آسمان مقدار رسيد ديگر باره يورش خراسان [ 31 ] تصميم داده عنان عزيمت بدانصوب معطوف داشتند چون كالپوش محل نزول لشكر بحر جوش دريا خروش گرديد بعضى از امراء را با فوجى از جنود ظفر ورود بجانب طوس فرستادند سلاطين اوزبك از آوازهء قرب وصول موكب ظفر قرين شاهى تزلزل تام يافته پاى اقامتشان سست گرديد . عنان بصوب مراجعت انعطاف داده بماوراء النهر رفتند و مرة بعد اخرى آن ممالك در تحت تصرف اولياء دولت ارجمند سعادت پيوند شاهى قرار گرفت خاقان سليمان شأن چند گاه در خراسان اقامت فرموده بعضى امراء را كه در محاربهء اوزبكيه مداهنه و سستى كرده بودند خصوصا دده بيك حاكم مرو را معجر پوشانيده تنبيه بليغ فرمودند و جمعى فتنه انگيزان كه در زمان غيبت موكب همايون شعار دولتخواهى اوزبك ظاهر ساخته بمردم شيعه مذهب مضرت و آزار رسانيده بودند به آتش قهر قهرمان زمان سوخته ساحت آن ولايت را ارخس و خاشاك معاندان پاك كردند و زمام حكومت هرات و مهام خراسان را به كف كفايت زينل خان شاملو نهاده مراجعت فرمودند . ذكر محاربهء خاقان سليمان شأن با سلطان سليم پادشاه روم در چالدران بعون الله در شهور سنهء عشرين و تسعمائة كه خاقان سليمان شأن در ييلاقات همدان و منزهات آن ولايت دلگشا عيش پيرا بودند خبر آمدن سلطان سليم خواندگار روم شايع شد بيان اين واقعه بر سبيل اجمال آنست كه سلطان بايزيد در هنگام خروج خاقان سليمان شأن فرمان فرماى ممالك روم بود با آن حضرت اظهار دوستى و محبت نموده همواره لوازم خصوصيت و اتحاد بجاى آورده فيما بين طريقهء و داد مسلوك بود و در شهور سبع عشر و تسعمائة سلطان سليم با پدر در مقام خصومت در آمده فيما بين بجنگ و جدال انجاميده معارف لشكر خصوصا طايفه ينكچرى اتفاق نموده سلطان سليم را پادشاه كرده او را بىاختيار ساختند و او از اين غصه بيمار گشته در شهور سنهء ثمان و عشر و تسعمائة بعالم بقا پيوست و سلطان سليم سرير آراى تخت و صاحب ديهيم گشت سلطان احمد بن سلطان بايزيد كه در اناطولى بود خطبهء بنام خود خوانده امراء و وزراء او را بحيله باستنبول طلبيده بقتل درآوردند و لشكر بر سر پسرش سلطان مراد فرستادند و او از لشكريان عم خويش متوهم گشته به خدمت اشرف آمد و در اصفهان بملازمت رسيده نوازش يافت و در همان ايام بأجل طبيعى فوت شد سلطان سليم به گمان تقويت سلطان مراد و به جهت آنكه نور على خليفه روملو حاكم ارزنجان باتفاق سلطانمراد مذكور با روميان جنگ كرده سنان پاشا را با جمعى كثير بقتل آورده بودند با آن حضرت سالك طريق عناد گشته خصومت آغاز نهاد و قلعهء كاخ و بعضى قلاع ديار بكر را نيز كه فيما بين متنازع فيه بود مادهء كلفت ساخته رفته رفته بجهات مختلفه فيما بين اسباب وحشت آماده گشته در سنهء مذكور با لشكر پرخاشجوى زياده از چند و چون روى توجه بآذربايجان نهاد و نامهء بخاقان سليمان شأن نوشته از آمدن خود اعلام نمود و آن حضرت از اصفهان بييلاقات همدان آمده بى آنكه خيال محاربه و نزاع روميان